495 غزل در دیوان حافظ
روشنی طلعت تو ماه ندارد • پیش تو گل رونق گیاه ندارد
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد • بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد
اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد • نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد
سحر بلبل حکایت با صبا کرد • که عشق روی گل با ما چه ها کرد
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد • هلال عید به دور قدح اشارت کرد
به آب روشن می عارفی طهارت کرد • علی الصباح که میخانه را زیارت کرد
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد • بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد • باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد • نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد • تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
دل از من برد و روی از من نهان کرد • خدا را با که این بازی توان کرد
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد • به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد • صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد • یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد • چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد • شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد • وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد • که خاک میکده کحل بصر توانی کرد