حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک

دیوان غزل‌های حافظ

495 غزل در دیوان حافظ

غزل 109

دیر است که دلدار پیامی نفرستاد • ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

غزل 110

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد • وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد

غزل 111

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد • عارف از خنده می در طمع خام افتاد

غزل 112

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد • صبر و آرام تواند به من مسکین داد

غزل 113

بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد • که تاب من به جهان طره فلانی داد

غزل 114

همای اوج سعادت به دام ما افتد • اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

غزل 115

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد • نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد

غزل 116

کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد • محقق است که او حاصل بصر دارد

غزل 117

دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد • که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد

غزل 118

آن کس که به دست جام دارد • سلطانی جم مدام دارد

غزل 119

دلی که غیب نمای است و جام جم دارد • ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد

غزل 120

بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد • بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد

غزل 121

هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد • سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد

غزل 122

هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد • خداش در همه حال از بلا نگه دارد

غزل 123

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد • نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد

غزل 124

آن که از سنبل او غالیه تابی دارد • باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد

غزل 125

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد • بنده طلعت آن باش که آنی دارد

غزل 126

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد • هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد

قبلی567
8
9
بعدی