495 غزل در دیوان حافظ
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت • جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت • خوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت
چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت • حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت • گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت • خرابم می کند هر دم فریب چشم جادویت
درد ما را نیست درمان الغیاث • هجر ما را نیست پایان الغیاث
تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج • سزد اگر همه دلبران دهندت باج
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح • صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح
دل من در هوای روی فرخ • بود آشفته همچون موی فرخ
دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد • گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد • زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد
دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد • من نیز دل به باد دهم هر چه باد باد
روز وصل دوستداران یاد باد • یاد باد آن روزگاران یاد باد
جمالت آفتاب هر نظر باد • ز خوبی روی خوبت خوبتر باد
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد • ور نه اندیشه این کار فراموشش باد
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد • وجود نازکت آزرده گزند مباد
حسن تو همیشه در فزون باد • رویت همه ساله لاله گون باد
خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد • ساحت کون و مکان عرصه میدان تو باد