495 غزل در دیوان حافظ
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری • تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
طفیل هستی عشقند آدمی و پری • ارادتی بنما تا سعادتی ببری
ای که دایم به خویش مغروری • گر تو را عشق نیست معذوری
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی • از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی • ای پسر جام می ام ده که به پیری برسی
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی • که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
هزار جهد بکردم که یار من باشی • مرادبخش دل بی قرار من باشی
ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی • بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی • خط بر صحیفه گل و گلزار می کشی
سلیمی منذ حلت بالعراق • الاقی من نواها ما الاقی
کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی • بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی
یا مبسما یحاکی درجا من اللالی • یا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی
سلام الله ما کر اللیالی • و جاوبت المثانی و المثالی
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی • خوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی
رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی • آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی • وین دفتر بی معنی غرق می ناب اولی
زان می عشق کز او پخته شود هر خامی • گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی • که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی