حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک

دیوان غزل‌های حافظ

495 غزل در دیوان حافظ

غزل 37

بیا که قصر امل سخت سست بنیادست • بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

غزل 38

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست • وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست

غزل 39

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است • شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است

غزل 40

المنه لله که در میکده باز است • زان رو که مرا بر در او روی نیاز است

غزل 41

اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است • به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است

غزل 42

حال دل با تو گفتنم هوس است • خبر دل شنفتنم هوس است

غزل 43

صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است • وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوش است

غزل 44

کنون که بر کف گل جام باده صاف است • به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است

غزل 45

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است • صراحی می ناب و سفینه غزل است

غزل 46

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است • سلطان جهانم به چنین روز غلام است

غزل 47

به کوی میکده هر سالکی که ره دانست • دری دگر زدن اندیشه تبه دانست

غزل 48

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست • گوهر هر کس از این لعل توانی دانست

غزل 49

روضه خلد برین خلوت درویشان است • مایه محتشمی خدمت درویشان است

غزل 50

به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است • بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است

غزل 51

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است • وز پی دیدن او دادن جان کار من است

غزل 52

روزگاریست که سودای بتان دین من است • غم این کار نشاط دل غمگین من است

غزل 53

منم که گوشه میخانه خانقاه من است • دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است

غزل 54

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است • ببین که در طلبت حال مردمان چون است

قبلی12345بعدی