495 غزل در دیوان حافظ
گر دست دهد خاک کف پای نگارم • بر لوح بصر خط غباری بنگارم
در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم • کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم • هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم • لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم • یعنی غلام شاهم و سوگند می خورم
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم • تبسمی کن و جان بین که چون همی سپرم
به تیغم گر کشد دستش نگیرم • وگر تیرم زند منت پذیرم
مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم • که پیش چشم بیمارت بمیرم
نماز شام غریبان چو گریه آغازم • به مویه های غریبانه قصه پردازم
گر دست رسد در سر زلفین تو بازم • چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم • حاصل خرقه و سجاده روان دربازم
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم • طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم • چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم • مدهوش چشم مست و می صاف بی غشم
خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم • دل از پی نظر آید به سوی روزن چشم
من که از آتش دل چون خم می در جوشم • مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم • شیوه مستی و رندی نرود از پیشم
حجاب چهره جان می شود غبار تنم • خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم