حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
بازگشت به غزل‌ها
قبلیبعدی
غزل 412

غزل 412 از دیوان حافظ

گر چه ما بندگان پادشهیم

پادشاهان ملک صبحگهیم

گنج در آستین و کیسه تهی

جام گیتی نما و خاک رهیم

هوشیار حضور و مست غرور

بحر توحید و غرقه گنهیم

شاهد بخت چون کرشمه کند

ماش آیینه رخ چو مهیم

شاه بیدار بخت را هر شب

ما نگهبان افسر و کلهیم

گو غنیمت شمار صحبت ما

که تو در خواب و ما به دیده گهیم

شاه منصور واقف است که ما

روی همت به هر کجا که نهیم

دشمنان را ز خون کفن سازیم

دوستان را قبای فتح دهیم

رنگ تزویر پیش ما نبود

شیر سرخیم و افعی سیهیم

وام حافظ بگو که بازدهند

کرده ای اعتراف و ما گوهیم

تفسیر

گنج بزرگی در کنارتان هست که نسبت با آن بی اهمیت هستید. آنقدر مغرور شده اید که به اطراف و زیر پای خودتان نگاه نمی کنید. همنشینی با دوستان تان را غنیمت بدانید و از خواب غفلت بیدار شوید. دشمنی را کر بگذارید تا بتوانید پیروز شوید و به نیات خودتان برسید باید مانند شیری باشید تا بتوانید دشمنان را که همچون ماری شما را نیش می زنند از بین ببرید.

کد QR

این کد آدرس سایت حافظک است؛ آن را اسکن کنید.