حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
بازگشت به غزل‌ها
قبلیبعدی
غزل 448

غزل 448 از دیوان حافظ

ای که در کوی خرابات مقامی داری

جم وقت خودی ار دست به جامی داری

ای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روز

فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری

ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند

گر از آن یار سفرکرده پیامی داری

خال سرسبز تو خوش دانه عیشیست ولی

بر کنار چمنش وه که چه دامی داری

بوی جان از لب خندان قدح می شنوم

بشنو ای خواجه اگر زان که مشامی داری

چون به هنگام وفا هیچ ثباتیت نبود

می کنم شکر که بر جور دوامی داری

نام نیک ار طلبد از تو غریبی چه شود

تویی امروز در این شهر که نامی داری

بس دعای سحرت مونس جان خواهد بود

تو که چون حافظ شبخیز غلامی داری

تفسیر

در میان عده ای ارج و قرب بالایی دارید و در جای دیگر همه منتظر ورودتان می باشند. بخت با شماست، خوشحال باشید و خدا را شکر کنید که جور و جفا از بین رفته و جای آن را مهر و وفا آمده است. نامتان پر آوازه می شود. بیشتر با خدا باشید و نماز شب بخوانید تا راهتان را گم نکنید. انشاالله

کد QR

این کد آدرس سایت حافظک است؛ آن را اسکن کنید.