حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
بازگشت به غزل‌ها
قبلیبعدی
غزل 406

غزل 406 از دیوان حافظ

صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم

وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم

نذر و فتوح صومعه در وجه می نهیم

دلق ریا به آب خرابات برکشیم

فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند

غلمان ز روضه حور ز جنت به درکشیم

بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان

غارت کنیم باده و شاهد به بر کشیم

عشرت کنیم ور نه به حسرت کشندمان

روزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم

سر خدا که در تتق غیب منزویست

مستانه اش نقاب ز رخسار برکشیم

کو جلوه ای ز ابروی او تا چو ماه نو

گوی سپهر در خم چوگان زر کشیم

حافظ نه حد ماست چنین لاف ها زدن

پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم

تفسیر

بیشتر با خدا باشید. از کارهای ناشایست پرهیز کنید همه ی کارها با پول حل نمی شود. روزی می رسد که می بینید برای آخرت توشه ای غیر از گناه ندارید. عجله کنید و دست از گناه بردارید. خوشگذرانی گناه نیست به شرط اینکه معصیت در ان نباشد. این گوی و این میدان بسم الله بگوئید و طمع هم نکنید و پایتان را از گلیمتان درازتر نکنید.

کد QR

این کد آدرس سایت حافظک است؛ آن را اسکن کنید.