حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
حافظک
فالغزل‌هادرباره حافظک
بازگشت به غزل‌ها
قبلیبعدی
غزل 387

غزل 387 از دیوان حافظ

گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم

ز جام وصل می نوشم ز باغ عیش گل چینم

شراب تلخ صوفی سوز بنیادم بخواهد برد

لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جان شیرینم

مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز

سخن با ماه می گویم پری در خواب می بینم

لبت شکر به مستان داد و چشمت می به میخواران

منم کز غایت حرمان نه با آنم نه با اینم

چو هر خاکی که باد آورد فیضی برد از انعامت

ز حال بنده یاد آور که خدمتگار دیرینم

نه هر کو نقش نظمی زد کلامش دلپذیر افتد

تذرو طرفه من گیرم که چالاک است شاهینم

اگر باور نمی داری رو از صورتگر چین پرس

که مانی نسخه می خواهد ز نوک کلک مشکینم

وفاداری و حق گویی نه کار هر کسی باشد

غلام آصف ثانی جلال الحق و الدینم

رموز مستی و رندی ز من بشنو نه از واعظ

که با جام و قدح هر دم ندیم ماه و پروینم

تفسیر

رشته ی کار از دستتان خارج شده است. کار امروزتان را به فردا موکول نکنید، هر چند می دانید راهی را که انتخاب کردهاید بسیار سخت و پر فراز و نشیب است ولی به خاطر نتیجه ی شیرینش تحمل می کنید. رحمت خداوند شامل حالتان می شود و خیلی زود به مراد دلتان می رسید. و این از وفا و صداقت ایمان و حق گویی تان می باشد.

کد QR

این کد آدرس سایت حافظک است؛ آن را اسکن کنید.